HaPpY BiRtH dAy To yOu
برای اشکان صادقی (استاد عزیزمان)
و...برای سی و پنجمین تکرار بودنت!

۱۴ روز است منتـــظر ایســتاده ایم ، تا صــمیمانه در میلاد بودنت شریک باشیم.
میگویند:ماه تو ماه فرشته های زمینی ست ! شاید تنها سی و پنج سال است
که شهریور را به این نام میخوانند!
از سال ۵۵ بود که فرشتگان به سوی زمین حلول کردند و کلید طلایی
این ماه در چهاردهمین روزش به دست تو درهای بهشت را به روی زمین باز کرد!
و زیباترین آوای آشنای فرشتگان در صدای آسمانی و شفاف تو....خلاصه شد!

اشکان عزیز:
خداوند سبزترین حادثه ی هستی را امروز رقم زده.
همیشه شنیده ایم انسان ها، زمان وداع با آسمان هریک ذره ای از روح خداوند را شریک میشوند.
اما نیمی از وجود خدا را... تو به تنهایی در سینه ات نگاه داشته ای:
او ... صداقت...صمیمیت...مهربانی...محبوبیت...عشق...ایمان و متانت
به تو هدیه کرده.
تو فرشته ای هستی که با هر بار بال گشودنت گردی از خوبی های خدا را
بر زمین می پاشی.
و آهنگ صدای آسمانی ات برکت اصوات مانوس روی زمین است!
تقصیر خودمان است که پاکی وجودت را در شیشه ای بلورین
حفظ نمیکنیم! که اگر اینگونه بود...از نسل تو (نسل آفتاب) متولد میشدیم.
اما بدان که شبیه تو بودن غیرممکن ترین غیرممکن دنیاست!
میدانیم که در خیالت خود را تنها میدانی ...!
چرا که فرشته بودن...
کار ما زمینی ها نیست!

ای کاش خدا بودیم!
اگر خدا بودیم برایت بزرگترین هدیه ی هستی را به ارمغان می اوردیم:
شاید شاملو را دوباره حیات می بخشیدیم تا شعری از تو بیافریند
یا فروغ را بر ان می داشتیم تا از پرنده های جاودانه برایت بسراید! (پرنده ای که
حتی اگر پروازش در خاطرمان نباشد...هرگز با مرگ سرزمین قلبمان را ترک نگوید!!)
نقاب از چهره ی "سیاه صفتان" بر می انداختیم تا...
روح لطیفت آزرده خاطر نگردد.
زندگی را به صحنه ای بدل میکردیم که کارگردانش تو باشی آنگاه میدانستی
چگونه بی ریا از بازیگرانش بازی بگیری.
دوست داریم صمیمانه ترین لبخندهایمان را در قابی به تصویر بکشیم تا...
آینه ای باشد در برابر چشمانت.
میدانستی که وجودت چگونه لبخند هزاران کودک میشود؟!
میدانستی که چه طور هم چون یک دوست پلی شده ای برایمان
تا به سرزمین اندیشه گام بگذاریم...؟
میدانستی چگونه استادی شدی برای ما بی راه ماندگان بی رویا که شاید...
پی حقیقت پشت حرفهای تو می گشتیم؟!
باور داشته باش که هر لبخند کودکانه ستاره ایست در دفتر زندگی ات...
همین است که همواره بهترین ها در انتظار توست اشکان عزیز!
و اما امروز:
برایت کیکی شکلاتی هدیه اوردیم با ۳۵ شمع روشن.
هریک با شاخه گلی سفید در انتظار لحظه ی میلادت هستیم
و اولین اواز گریه ی تو...جادویی ترین لبخند ما به دنیاست!
(بعد از این تنها بخند:-)
شمع ها منتظرند...
"تو" چشم هایت را ببند ولی "ما" برای شاد زیستنت آرزو می کنیم.
حالا شمع هایت را فوت کن "آقای صدا"...

**ما بیش از آنچه به زبان میاوریم قدر بودنت را می دانیم**
به یاد بسپار که:
"با ارزش ترین پسر پر سر و صدای
این ۳۶۵ روز از ۱۲ ماه سال های خورشیدی "تو" هستی.
میلاد مبارک:-)

همان روزی کـــــــــــــــــــــه
فرشته ای آرام به رویت لبخند زد..صدای اذان در گوش شهر پیچید...
و کودک احساست دل به جاده می سپارد!
آنگاه است که حیات یک عشق آغاز می شود...و اندیشه هایی نو زاده می شوند!
بی تاب به فرشته سلام می کنی...لحظه ای غرق در سکوت می شوید!
فرشته اشک می ریزد..تو نیز!!
خداوند دارد نگاه می کند! به فرشته..به تـــــــــــو! و به رویایی خیس که میان هر
دویتان جاری می شود!
انگار آن روزها اسیر شده بودی! و خدا در انتظار...
در انتظار که کی قفس را می شکنی و پرنده ی درونت را پرواز می دهی!
حال انگار پرنده ات آنقدر اوج گرفته که همه ی ما از دور نظاره گر حس ناب و
پاکش هستیم!!
سالی دگر به سالهایت افزوده شد!!
شاید آرام تر شده ای! شاید صاف تر!
در شب تولدت ، در اندیشه ی فردا باش!
در تب و تاب سفر...
در تلاش برای تحقق هزاران آرزو....
آرزو کن امشب!! براورده میشود!
همیشه صبور باش...
همیشه پر از امیـــــــد...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میوه...؟همین انگور
گل...؟همان مادر سرخ گلاب
خانه...؟کاشکی خُم!
نان...؟همین انگور
و گریه...؟همان جیغ و داد بعد از تولد...کاش!
این همه اری کاشکی نه...
و هزاران نه...کاشکی یکی اری!
![]()
پنجره ای از هنر را با تو تجربه خواهیم نمود
احساس سرشـــارت را خالصانه خواهیم ستود
و پروردگارمان را صــــمیمانه شـکر گزار خواهیم بود
به شکرانه ی هدیه ای ماندگار ، عیدانه ای جاودان و تندیسی از فروتنی
به شکرانه ی آغاز شدن «تو»
اینک مائیم که با احساسی لبریز ،
سالروز میلادت را ، از واپسین روزهای رسیدنش ، جشن میگیریم به اقرار ِ اینکه :
نعمت حضور پربار و سرشار از آگاهی و هنر ناب تو را
و وجود مهــــربان و لبریز از صمیـــــمیت تو را
و صدای گرم و سخنان پر تواضع تو را
در دِین آفریدگار تو هستیم...
دریغ که احساسمان در بستر واژگان ، نمیگنجد ...
میلادت بر ما مبارک است
میلادت بر تو مبارک...

میلاد یکی کودک شکفتن گلی را ماند
چیزی نادر به زندگی آغاز می کند
با شادی و اندکی درد
روزانه به گونه ای نمایان بر می بالد
بدان ماند که نادره نخستین است و
نادره آخرین.

تو از خورشیدها آمده ای
از سپیده دم ها آمده ای
تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای
شادی تو بی رحم است و بزرگوار
نفست در دشت های خالی من ترانه و سبزی است
من برمیخیزم...
چراغی در دست...چراغی در دلم...
زنگار روحم را صیقل میزنم
آینه ای برابر آینه ات میگذارم تا از تو ابدیتی بسازم!
![]()
![]()
![]()
| Design By : nightSelect.com |


